تبليغاتX
روستای نج

روستای نج

به وبلاگ روستایی من خوش آمدید

سال 90 هم با همه خوبی ها وبدیها تمام شد و سال جدید کم کم از راه میرسد سال گذشته عده ای از هم ولایتی های عزیز را از دست دادیم که برای بازماندگانشان آرزوی صبر میکنم واقعا با از دست دادن هر یک از این عزیزان که با آنها خاطراتی به ذهن ما می آید باعث ناراحتی عمیق میشویم آرزومندم سال جدید سال سلامتی وتندرستی وبهروزی برای همه هم ولایتی های عزیز باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:9  توسط بیژن خسروی  | 

با عرض پوزش از خوانندگان گرامی بدلیل تاخیر در به روز کردن وبلاگ بعرض میرسانم بدلیل فیلتر شدن سایت بلاگفا تا مدتی امکان به روز شدن فراهم نبود ومشغله های کاری نیز باعث شده بود تا امکان این کار فراهم نباشد.

باری پس از یکماه تاخیر مجدداً خدمت همه دوستان عزیز سلام عرض نموده وامیدوارم که در پناه ایزد منان محفوظ ومصون باشند در ضمن حلول ماه مبارک رمضان نیز بر همه شما مبارک باشد.

امروز رادیو گزارش جالبی از یک روستا در نزدیکی شیراز پخش نمود که با همت یکی از روستاییان ، این روستا به یکی از قطبهای گردشگری وتوریستی تبدیل شده وهمه روزه تعداد زیادی جهانگرد از این روستا بازدید میکنند ودرامد سرشاری نصیب روستاییان میگردد . در فکر رفتم که روستای ما با آنهمه زیبایی و جاذبه چرا نتواند توریست ها را به خود جلب نماید با خودم گفتم بهتر است این موضوع را در وبلاگ مطرح کنم ونظرات دوستان را در این زمینه جویا شوم تا انشالاه با جمع بندی این نظرات بتوان راهکاری برای این مهم پیدا نمود . از همین جا از کلیه دوستان میخواهم نظرات خود را در این رابطه اعلام نمایند موفق وپایدار باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 13:22  توسط بیژن خسروی  | 

تقریباً دو هفته قبل حادثه ای اتفاق افتاد که مجبورم کرد به روستا بروم وآن حادثه هم تصادف برادر زاده عزیزم بود که در مسیر شیراز به تهران اتفاق افتاد و موجب فوت او و مجروح ومصدوم شدن همراهان شد.مردم روستا وبخصوص جوانان که واقعاً سنگ تمام گذاشتند چند روزی از کار وزندگی خودرا در تهران وآمل رها کردند و با حضور پر شورشان تسلی خاطر باز ماندگان شدند بنده همینجا ضمن تشکر از کلیه اهالی روستا چه آنان که ساکن روستا هستند وچه آنان که در تهران وسایر شهرستانها سکونت دارند ودر این چند روز وبا آن شرایط بد آب وهوایی زحمات زادی را متحمل شدند تشکر وقدردانی میکنم واین مراسم روح همبستگی مردم روستای نج را بخوبی نشان داد ونشان داد که مردم این روستا وبخصوص جوانان عزیز روستا چقدر روحیه حمیت ومردانگی دارند ودر غم وشادی هم شریکند .

این حادثه با همه سختی ها وجانگدازیهایش درسهایی هم برای ما داشت .برای ما که وقتی پشت فرمان اتومبیل مینشینیم وتصور میکنیم جاده در تسخیر ماست . برای ما که تصور میکنیم تا ابد زنده ایم و.....

واقعاً بیاییم از این حوادث ناگوار عبرت بگیریم و من شخصاً آرزومندم که دیگر از این اخبار ناگوار وحوادث مرگبار حادث نشود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 9:8  توسط بیژن خسروی  | 

تبریک عید

سال 89 وبهار طبیعت را به همه ایرانیان ، به همه آنان که نوروز را پاس میدارند از همه کشورهای جهان ، به تاجیکهای خونگرم ومهمان نواز ، به آذریهای با صفا ، به افغانهای مهربان ، به کردهای دوست داشتنی وخلاصه به همه مردمی که نوروز را گرامی میدارند وهمچنین به هم ولایتی های مهربان وبامحبت خودم که این ایین کهن را قرنها پاس داشته اند و با همه مشکلات ومصائب روزگار هیچگاه از نوروز غافل نشده اند وزنگار دل را در این ایام پاک میکنند ودشمنیها وعداوت را فراموش کرده و جوانه دوستی وعشق را در دلها میکارند . آرزومندم این سال برای همه ایرانیان سالی سرشار از خیر وبرکت وسلامتی باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 7:56  توسط بیژن خسروی  | 

شهر خالی

داشتم ترانه شهر خالی امیر جان صبوری خواننده معروف افغانی را گوش میکردم با حس غریبی میخواند این شعر زیبا را

شهر خالی-جاده خالی- کوچه خالی- خانه خالی

جام خالی - سفره خالی - ساغر وپیمانه خالی

صدای حزن آلود با این شعر زیبا مرا ناگهان بیاد روستا انداخت روستای خالی کوچه های خالی خانه های خالی وچه احساس آشنایی را در من ایجاد کرد این ترانه غمگین .روستایی که روزی پر از شور وهیا هو وصدای بچه های بازیگوش بود اکنون سوت وکور در میان کوهها به خواب رفته است انگار روستا هم به سن کهنسالی خود رسیده است دیگر توان برخواستن ندارد بیشتر دوست دارد در زیر کرسی بخوابد تنبلی اش میاید برود سر زمین و ورزا را خیش ببندد وزمین را شخم بزند وبرود از سر رودخانه آب را ببندد توی جوی آب وبیاورد تا سر زمین دیگر حوصله اینکارها را ندارد بهتر است در زیر کرسی بخوابد وخواب روزهای خوب گذشته را ببیند .

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 16:34  توسط بیژن خسروی  | 

یادی از گذشته

حدود ۲۰ الی ۳۰ سال پیش که هنوز آب لوله کشی وارد خانه ها نشده بود مردم آب مورد نیاز خودرا از رودخانه ، چشمه وقنات تامین میکردند . هر محله ای برای خود چشمه ای داشت که مردم وعمدتاً زنان ودختران ظرف ولباسشان را در کنار این چشمه ها میشستند وبا ظرفهایی که افتو گفته میشد آب آشامیدنی خانه را از چشمه بر میداشتند بعضی از مردم نیز برای شستشوی ظرف ولباس وفرش به کنار رودخانه میرفتند ودر بالا محله هم مردم از قناتی که قدمتش به هزاران سال میرسید استفاده میکردند در ضمن مردم حیوانات خود نظیر اسب والاغ وگاو را نیز جهت سیراب شدن به سر چشمه ، رودخانه ویا قنات میآوردند و با سوت زدن آنان را مجبور به نوشیدن آب میکردند.آن زمان که ما در روستا به مدزسه میرفتیم معلمین دانش آموزان را مجبور میکردند تا جهت مصارف مدرسه ومعلمین هر روز چندین ظرف را به سر قنات برده وپر از آب نمایند دانش آموزان چند ظرف را داخل یک چوبدستی کرده و سر چوبها را دو نفر گرفته وبا این روش آب را به مدرسه میرساندند من شخصاً از آن آب آوردنها از سر قنات خاطره ها دارم ودوستان هم سن وسال من هم خاطره های زیادی از آنروزها دارند.

تصویری از رودخانه ومحل آسیاب قدیمی   

 تصویری از قنات روستا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 12:40  توسط بیژن خسروی  | 

دو سالگی وبلاگ روستای نج

دو سال پیش در چنین روزهایی وبلاگ روستای نج آغاز بکار کرد در چشم بهم زدنی دو سال گذشت ودر این مدت با همه کاستی های این وبلاگ ،ملاحظه میکنیم که دوستان زیادی به ما لطف داشتند واز نظرات خود مارا بهره مند نمودند ودر بدترین شرایط به ما انگیزه دادند که ادامه دهیم واز راه نهراسیم باشد که روستایمان وفرهنگ مادریمان را بهتر بشناسیم و گاهی وقتها بیاد روستا وفضای خیال انگیز وپر خاطره آن باشیم بیاد بیاوریم روزهای کودکی را بازیهای محلی را زبان وگویش مادری را وهر چیز دوست داشتنی که پشت آن کوههای بلند به امان خدا رها کردیم وبرای لقمه ای نان عازم این شهر دود گرفته شدیم .گاهی وقتها بیاد بیاوریم که بودیم اجداد ما که بود فرهنگ ما چگونه بود واین فرهنگ را به کودکانمان بیاموزیم تا آنان نیز نیاکان خود را وفرهنگ خود را فراموش نکنند و در آخر اینکه این وبلاگ در طی این دوسال تنها میخواست به ما یادآوری کند که اصل ونسب خود را فراموش نکنیم زیرا سرانجام هر کس به اصل خویش باز میگردد بقول مولانا هرکسی کو دور ماند از اصل خویش    با زجوید روزگار وصل خویش  در پناه یزدان پاک باشید 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 16:20  توسط بیژن خسروی  | 

یک عکس خاطره انگیز قدیمی

عکسی را که در اینجا خدمت تمام دوستان عزیز ارائه میدهم اخیراً بدست بنده رسیده است وبرای منکه خیلی خاطره انگیز وجالب بود امیدوارم که برای شما نیز جالب باشد.از دوستان وهم محلی های عزیزم تمنا دارم جهت استفاده عموم اهالی وبخصوص جوانها که مشتاق روستایشان وتاریخ گذشتگانشان هستند در صورتی که عکسهای قدیمی وخاطره انگیز در اختیار دارند را به ایمیل بنده ارسال نمایند ویا به طریقی به بنده برسانند که در این وبلاگ خدمت همه هم محلی ها ارائه گردد ودر این کار عام المنفعه شما نیز شریک باشید بدیهی است هریک از عکسهای ارسالی به نام فرستنده عکس در این وبلاگ ثبت خواهد شد.

در ضمن عکس ذیل را که توسط آقای یحیی خسروی به اینجانب رسیده است مربوط به محرم سال ۱۳۸۷ ه ق مطابق با خرداد ماه ۱۳۴۵ میباشد که جمعی از اهالی را در حال عزاداری نشان میدهد از میان این عزاداران برخی برحمت ایزدی رفته اند که روحشان شاد وتعدادی دیگر در سنین کهنسالی هستند که انشاله عمرشان پاینده باد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 11:5  توسط بیژن خسروی  | 

دوستان امروز میخواهم دل رو بدریا بزنم وهرچی دلم خواست بنویسم اصلاً به نوشته هایی که مینویسم فکر نکنم یعنی حرف دلم رو بزنم . روزی روزگاری بود یه روستایی بود وسط کوههای البرز که نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای اسمش رو نج گذاشت واصلاً چرا اومد این نقطه از زمین رو کشف کرد وبرای سکونت انتخاب کرد به هر حال نه من که از من بزرگتر هم نمیتونه این معما رو کشف کنه به هر حال کاری به اینها نداریم توی این روستا اون موقع که من به سنی رسیدم که دوغ رو از ماست تشخیص میدادم یه عده مردم زندگی میکردند که الان دیگه نیستند ومن از اونا خاطرات مبهمی دارم یه عده دیگه هم بودتد که من کاملاً اونها رو بیاد دارم ویکعده دیگر هم بودند که هنوز هم هستند وانشااله صد سال دیگه هم باشند . اونموقعها روستا یه رنگ وعطر دیگه ای داشت هنوز اون بکر بودن وروستایی بودن خودش رو حفظ کرده بود واقعاً امکانات الان نبود اگه خدای نکرده یکی مریض میشد اگه یک کار فوری پیش میامد وهزار اتفاق غیر مترقبه دیگر واقعاً دست مردم به جایی بند نبود نه جاده بود نه تلفن بود نه برق بود نه بهداری بود نه دکتر بود خلاصه هیچی از این امکانات که الان هست نبود ولی واقعاً یه چیزی بود که از همه اینها با ارزشتر بود واون یکدلی ومحبت ودوستی واتحاد مردم بود همه اهل محل مثل یه خانواده بودند درد یکی درد همه بود شادی یکی شادی همه بود تو غم وشادی هم شریک بودند همسن وسالهای من عروسیهای قدیم رو بیاد دارند تو محل وقتی عروسی برگزار میشد همه مردم محل بدون کارت دعوت ، دعوت بودند همه مردم بنا به توانشان به داماد کمک میکردند .یا وقتی جوی آبی خراب میشد همه مردم برای پاک کردن ودرست کردن جوی آب کمک میکردند بدون چشمداشتی .مردم اون موقع هرچه که نداشتند ولی دلهایی بی آلایش داشتند و آرامشی که در روح وجانشان بود فقر وگرسنگی را پنهان میکرد  حرص وطمع زیادی نداشتند.یادتان است اون وقتها غروب وسط محل چه غوغایی بود پیر مردها وجا افتاده ها یک گوشه نشسته در حالیکه دوک نخ ریسی (کتلم) در دست داشتند از خاطرات گذشته خود میگفتند وصدای خنده اشان همه جا را پر میکرد.  کودکان وجوانترها با سر وصدای زیاد در گوشه ای دیگر در حال بازیهای محلی بودند زنها ودختران بدنبال گوسفندان میدویدند وبوی گوسفندان فضای ده را پر میکرد .راستی اونروزها کجا رفتند انگار مثل یک خواب بودند انگار همه اونها یک رویا بود            

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:25  توسط بیژن خسروی  | 

ضمن تشکر از کلیه خوانندگان مطالب این وبلاگ وبا عرض پوزش از تاخیر های چند ماهه که بدلیل گرفتاریهای شغلی ومشغله فراوان نتوانستم مطلبی برای وبلاگ تهیه نمایم باید به عرض برسانم که طی سفر اخیر که اواخر شهریور ودر حوالی عید سعید فطر به روستا داشتم مطالب وعکسهای خوبی تهیه نمودم که در اسرع وقت در وبلاگ قرار خواهم داد در ضمن عید سعید فطر را به تمام هم ولایتهای خوب وبا محبت تبریک واز خداوند متعال آرزوی قبولی عبادات را برایشان دارم .تا آینده نزدیک با عکس ومطالب جدید خدا نگهدار شما باد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:46  توسط بیژن خسروی  |