تبليغاتX
روستای نج
داشتم ترانه شهر خالی امیر جان صبوری خواننده معروف افغانی را گوش میکردم با حس غریبی میخواند این شعر زیبا را

شهر خالی-جاده خالی- کوچه خالی- خانه خالی

جام خالی - سفره خالی - ساغر وپیمانه خالی

صدای حزن آلود با این شعر زیبا مرا ناگهان بیاد روستا انداخت روستای خالی کوچه های خالی خانه های خالی وچه احساس آشنایی را در من ایجاد کرد این ترانه غمگین .روستایی که روزی پر از شور وهیا هو وصدای بچه های بازیگوش بود اکنون سوت وکور در میان کوهها به خواب رفته است انگار روستا هم به سن کهنسالی خود رسیده است دیگر توان برخواستن ندارد بیشتر دوست دارد در زیر کرسی بخوابد تنبلی اش میاید برود سر زمین و ورزا را خیش ببندد وزمین را شخم بزند وبرود از سر رودخانه آب را ببندد توی جوی آب وبیاورد تا سر زمین دیگر حوصله اینکارها را ندارد بهتر است در زیر کرسی بخوابد وخواب روزهای خوب گذشته را ببیند .

نوشته شده توسط بیژن خسروی در شنبه سوم بهمن 1388 ساعت 16:34 | لینک ثابت |
حدود ۲۰ الی ۳۰ سال پیش که هنوز آب لوله کشی وارد خانه ها نشده بود مردم آب مورد نیاز خودرا از رودخانه ، چشمه وقنات تامین میکردند . هر محله ای برای خود چشمه ای داشت که مردم وعمدتاً زنان ودختران ظرف ولباسشان را در کنار این چشمه ها میشستند وبا ظرفهایی که افتو گفته میشد آب آشامیدنی خانه را از چشمه بر میداشتند بعضی از مردم نیز برای شستشوی ظرف ولباس وفرش به کنار رودخانه میرفتند ودر بالا محله هم مردم از قناتی که قدمتش به هزاران سال میرسید استفاده میکردند در ضمن مردم حیوانات خود نظیر اسب والاغ وگاو را نیز جهت سیراب شدن به سر چشمه ، رودخانه ویا قنات میآوردند و با سوت زدن آنان را مجبور به نوشیدن آب میکردند.آن زمان که ما در روستا به مدزسه میرفتیم معلمین دانش آموزان را مجبور میکردند تا جهت مصارف مدرسه ومعلمین هر روز چندین ظرف را به سر قنات برده وپر از آب نمایند دانش آموزان چند ظرف را داخل یک چوبدستی کرده و سر چوبها را دو نفر گرفته وبا این روش آب را به مدرسه میرساندند من شخصاً از آن آب آوردنها از سر قنات خاطره ها دارم ودوستان هم سن وسال من هم خاطره های زیادی از آنروزها دارند.

تصویری از رودخانه ومحل آسیاب قدیمی   

 تصویری از قنات روستا

نوشته شده توسط بیژن خسروی در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 ساعت 12:40 | لینک ثابت |

دو سال پیش در چنین روزهایی وبلاگ روستای نج آغاز بکار کرد در چشم بهم زدنی دو سال گذشت ودر این مدت با همه کاستی های این وبلاگ ،ملاحظه میکنیم که دوستان زیادی به ما لطف داشتند واز نظرات خود مارا بهره مند نمودند ودر بدترین شرایط به ما انگیزه دادند که ادامه دهیم واز راه نهراسیم باشد که روستایمان وفرهنگ مادریمان را بهتر بشناسیم و گاهی وقتها بیاد روستا وفضای خیال انگیز وپر خاطره آن باشیم بیاد بیاوریم روزهای کودکی را بازیهای محلی را زبان وگویش مادری را وهر چیز دوست داشتنی که پشت آن کوههای بلند به امان خدا رها کردیم وبرای لقمه ای نان عازم این شهر دود گرفته شدیم .گاهی وقتها بیاد بیاوریم که بودیم اجداد ما که بود فرهنگ ما چگونه بود واین فرهنگ را به کودکانمان بیاموزیم تا آنان نیز نیاکان خود را وفرهنگ خود را فراموش نکنند و در آخر اینکه این وبلاگ در طی این دوسال تنها میخواست به ما یادآوری کند که اصل ونسب خود را فراموش نکنیم زیرا سرانجام هر کس به اصل خویش باز میگردد بقول مولانا هرکسی کو دور ماند از اصل خویش    با زجوید روزگار وصل خویش  در پناه یزدان پاک باشید 

نوشته شده توسط بیژن خسروی در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 ساعت 16:20 | لینک ثابت |

عکسی را که در اینجا خدمت تمام دوستان عزیز ارائه میدهم اخیراً بدست بنده رسیده است وبرای منکه خیلی خاطره انگیز وجالب بود امیدوارم که برای شما نیز جالب باشد.از دوستان وهم محلی های عزیزم تمنا دارم جهت استفاده عموم اهالی وبخصوص جوانها که مشتاق روستایشان وتاریخ گذشتگانشان هستند در صورتی که عکسهای قدیمی وخاطره انگیز در اختیار دارند را به ایمیل بنده ارسال نمایند ویا به طریقی به بنده برسانند که در این وبلاگ خدمت همه هم محلی ها ارائه گردد ودر این کار عام المنفعه شما نیز شریک باشید بدیهی است هریک از عکسهای ارسالی به نام فرستنده عکس در این وبلاگ ثبت خواهد شد.

در ضمن عکس ذیل را که توسط آقای یحیی خسروی به اینجانب رسیده است مربوط به محرم سال ۱۳۸۷ ه ق مطابق با خرداد ماه ۱۳۴۵ میباشد که جمعی از اهالی را در حال عزاداری نشان میدهد از میان این عزاداران برخی برحمت ایزدی رفته اند که روحشان شاد وتعدادی دیگر در سنین کهنسالی هستند که انشاله عمرشان پاینده باد.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط بیژن خسروی در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ساعت 11:5 | لینک ثابت |

دوستان امروز میخواهم دل رو بدریا بزنم وهرچی دلم خواست بنویسم اصلاً به نوشته هایی که مینویسم فکر نکنم یعنی حرف دلم رو بزنم . روزی روزگاری بود یه روستایی بود وسط کوههای البرز که نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای اسمش رو نج گذاشت واصلاً چرا اومد این نقطه از زمین رو کشف کرد وبرای سکونت انتخاب کرد به هر حال نه من که از من بزرگتر هم نمیتونه این معما رو کشف کنه به هر حال کاری به اینها نداریم توی این روستا اون موقع که من به سنی رسیدم که دوغ رو از ماست تشخیص میدادم یه عده مردم زندگی میکردند که الان دیگه نیستند ومن از اونا خاطرات مبهمی دارم یه عده دیگه هم بودتد که من کاملاً اونها رو بیاد دارم ویکعده دیگر هم بودند که هنوز هم هستند وانشااله صد سال دیگه هم باشند . اونموقعها روستا یه رنگ وعطر دیگه ای داشت هنوز اون بکر بودن وروستایی بودن خودش رو حفظ کرده بود واقعاً امکانات الان نبود اگه خدای نکرده یکی مریض میشد اگه یک کار فوری پیش میامد وهزار اتفاق غیر مترقبه دیگر واقعاً دست مردم به جایی بند نبود نه جاده بود نه تلفن بود نه برق بود نه بهداری بود نه دکتر بود خلاصه هیچی از این امکانات که الان هست نبود ولی واقعاً یه چیزی بود که از همه اینها با ارزشتر بود واون یکدلی ومحبت ودوستی واتحاد مردم بود همه اهل محل مثل یه خانواده بودند درد یکی درد همه بود شادی یکی شادی همه بود تو غم وشادی هم شریک بودند همسن وسالهای من عروسیهای قدیم رو بیاد دارند تو محل وقتی عروسی برگزار میشد همه مردم محل بدون کارت دعوت ، دعوت بودند همه مردم بنا به توانشان به داماد کمک میکردند .یا وقتی جوی آبی خراب میشد همه مردم برای پاک کردن ودرست کردن جوی آب کمک میکردند بدون چشمداشتی .مردم اون موقع هرچه که نداشتند ولی دلهایی بی آلایش داشتند و آرامشی که در روح وجانشان بود فقر وگرسنگی را پنهان میکرد  حرص وطمع زیادی نداشتند.یادتان است اون وقتها غروب وسط محل چه غوغایی بود پیر مردها وجا افتاده ها یک گوشه نشسته در حالیکه دوک نخ ریسی (کتلم) در دست داشتند از خاطرات گذشته خود میگفتند وصدای خنده اشان همه جا را پر میکرد.  کودکان وجوانترها با سر وصدای زیاد در گوشه ای دیگر در حال بازیهای محلی بودند زنها ودختران بدنبال گوسفندان میدویدند وبوی گوسفندان فضای ده را پر میکرد .راستی اونروزها کجا رفتند انگار مثل یک خواب بودند انگار همه اونها یک رویا بود            

نوشته شده توسط بیژن خسروی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 16:25 | لینک ثابت |

ضمن تشکر از کلیه خوانندگان مطالب این وبلاگ وبا عرض پوزش از تاخیر های چند ماهه که بدلیل گرفتاریهای شغلی ومشغله فراوان نتوانستم مطلبی برای وبلاگ تهیه نمایم باید به عرض برسانم که طی سفر اخیر که اواخر شهریور ودر حوالی عید سعید فطر به روستا داشتم مطالب وعکسهای خوبی تهیه نمودم که در اسرع وقت در وبلاگ قرار خواهم داد در ضمن عید سعید فطر را به تمام هم ولایتهای خوب وبا محبت تبریک واز خداوند متعال آرزوی قبولی عبادات را برایشان دارم .تا آینده نزدیک با عکس ومطالب جدید خدا نگهدار شما باد

نوشته شده توسط بیژن خسروی در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 14:46 | لینک ثابت |

اینروزهای بهاری که واقعاً زیباترین روزهای خداست وکوهها ودشتها سرسبز وشاداب به ما لبخند میزنند . برای روستاییان واقع در دامنه البرز نعمتهای فراوانی از آسمان نازل میشود .زنان ومردان روستا اینروزها در کوه وصحرا در حال چیدن قارچ وگلپر وانواع سبزیهای معطر کوهی هستند که به صورت  طبیعی  در  دامنه های سر سبز  البرزمیرویدسبزیهای     خوش عطری نظیر ورفلیم - کالنکی - سیرک - زیزا -عسسا و...... از سبزیهای شناخته شده هستند که علاوه بر عطر وطعم دارای خواص گیاهی زیادی هستند ویکی از علتهای طول عمر بالا در مردم قدیم روستا مصرف این مواد طبیعی بوده است افسوس که اینروزها حتی در روستا هم مصرف غذاهای شیمیایی نظیر سوسیس وکالباس وغذاهای کنسروی در حال رواج است . راستی از طول عمر مردم روستا گفتم .متاسفانه در این چند هفته اخیر چند تن از اهالی روستا ، دار فانی را لبیک گفتند و بدیار باقی شتافتند خداوند انشااله آنها را غریق رحمت خود نماید وبنده از اینجا به بازماندگانشان این ضایعه را تسلیت عرض نموده واز خداوند منان برایشان صبر وبردباری مسئلت مینمایم . متاسفانه با رفتن این افراد روستای نج کم کم سکنه اصلی خود را از دست میدهد ودیری نمیپاید که روستا ی نج خالی از سکنه خواهد شد واین ضایعه بالاتر از از دست دادن این عزیزان است خدا کند که این امر محقق نشود و در آینده شاهد شکوفایی دوباره روستایمان باشیم .انشا اله

نوشته شده توسط بیژن خسروی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 7:56 | لینک ثابت |

بنده ضمن تشکر از همه دوستانی که نسبت این وبلاگ لطف دارند وبا نظراتشان نشان میدهند که ضرورت وجود یک سایت یا وبلاگ برای شناساندن روستای زیبای ما وآداب وفرهنگ اصیل وبومی آن چقدر مهم است در این زمانه که تهاجم فرهنگی آنهم از نوع تهرانی آن تمام فرهنگهای اصیل وبومی را بشدت تهدید میکند ودور نیست آن زمانی که با از بین رفتن نسل قدیمی دیگر هیچ نشانی از فرهنگهای بومی وخالص مشاهده نشود وهمه ایران تحت پوشش یک فرهنگ تهاجمی از نوع تهرانی آن قرار گیرند  واین مسئله برای ما که آداب وسنن چند هزار ساله خود را تا بیست سال پیش حفظ کرده بودیم ناگهان چنان در فرهنگ بیگانه شهر نشینی مسخ شویم که حتی جرات سخن گفتن به زبان محلی خویش را نداشته باشیم وآن را نوعی عقب افتادگی بدانیم واقعاً با این آموزش زبان فارسی به بچه های کوچکمان دانسته وندانسته تیشه به ریشه زبان شیرین مازندرانی که از شاخه های اصلی زبان پهلوی وآریایی است میزنیم ودیر نیست آنزمان که دیگر کسی نتواند به زبان شیرین مازندرانی صحبت کند و مقصر این فاجعه بزرگ ما هستیم که با جهالت خود داریم ریشه زبان وفرهنگ وآیین چند هزار ساله امان را میزنیم یک نگاه به ترکها بیاندازید آیا آنها هم اینگونه اجازه میدهند که فرزندانشان زبان مادری خود را براحتی فراموش کنند یا با آموزش زبان مادری خود به فرزندان آنان را در مقابل فرهنگهای نامونس واکسینه میکنند برای اینکه زبان فارسی زبان رسمی ماست وهر کودکی در مدرسه انرا میاموزد پس دلیلی ندارد که زبان مادری خود را به فرزندانما ن نیاموزیم واینگونه احساس حقارت کنیم که اگر فرزندمان به زبان مازندرانی حرف بزند مورد تمسخر قرار میگیرد . این کار نیاز به فرهنگ سازی وبسیج همه نیروهای دلسوز وفرهیخته بخصوص دوستان فرهنگی ما که در فکر واندیشه مردم تاثیر گذارند دارد ومن از اینجا از همه دوستان تقاضا دارم بیایید به یاری هم فرهنگ ونژاد وآیین وسنتهای مان را مجدداً احیا کنیم ونگذاریم در گذر زمان این فرهنگ باستانی که از سوی پدرانمان به امانت به ما سپرده شده است از بین برود رسالت ما سنگین است وجوابگویی آیندگان بسیار سخت .

نوشته شده توسط بیژن خسروی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 8:36 | لینک ثابت |
مدتها بود که بخاطر مشکلات پیش آمده در سرور بلاگفا نمیتوانستم وبلاگ را آپدیت کنم خوشبختانه گویا مشکلات بر طرف شده ومن از این فرصت استفاده نموده ونوروز باستانی وآغاز سال 88 را به همه همولایتی هایم وبه همه خوانندگان این وبلاگ تبریک گفته وآرزوی سالی خوب برایشان دارم .امیدوارم در سال جدید بتوانیم با تبادل نظرات مطالب در خور توجه برای دوستان تهیه نمائییم .

نوشته شده توسط بیژن خسروی در یکشنبه دوم فروردین 1388 ساعت 6:42 | لینک ثابت |

اون قدیما که هنوز مدرسه به سبک جدید ایجاد نشده بود باسوادهای محل که عمدتاً از روحانیون بودند مکتب خانه هایی در خانه خود دایر میکردند وکودکان را در ان محل آموزش میدادند آموزش شامل عم جزء،روخوانی قران،گلستان وبوستان سعدی وکلیله ودمنه بود آموزش حروف الفبا وابجد نیز از مواردی بود که کودکان فرا میگرفتند در قبال این آموزش ،معلمین دستمزد اندک خود را به صورت کالاهایی نظیر روغن ، پنیر ، برنج ، گندم وسایر مایحتاج عمومی دریافت میکردند ودریافت پول زیاد متداول نبود .کودکان بر روی پوست تختهای گوسفند که با خود میاوردند بر روی زمین نشسته ومعلم در صدر کلاس با چوب بلندی در دست بر روی آموزش کودکان نظارت داشت .از جمله تنبیهات کودکان تنبل وبازیگوش فلک بستن بود .پاهای کودک بازیگوش را بسته وبا چوب بر کف پا ضربه میزدند تا حسابی حالش جا بیاید.کودکان آن زمان که الان اگر زنده باشند از سن ۹۰یا صد سالگی گذشته اند خاطرات زیادی از آن روزها دارند وشعری را زمزمه میکردند که شرح حال آن روزگاران است.

چارشنبه بکن فس فس پنجشنبه بکن خس خس

تو جمعه بکن بازی ای شنبه ناراضی

پاها فلک اندازی

چوبها همه آلبالو پاها همه خون آلو



نوشته شده توسط بیژن خسروی در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت 10:54 | لینک ثابت |