تبليغاتX
روستای نج

روستای نج

به وبلاگ روستایی من خوش آمدید

یک عکس خاطره انگیز قدیمی

عکسی را که در اینجا خدمت تمام دوستان عزیز ارائه میدهم اخیراً بدست بنده رسیده است وبرای منکه خیلی خاطره انگیز وجالب بود امیدوارم که برای شما نیز جالب باشد.از دوستان وهم محلی های عزیزم تمنا دارم جهت استفاده عموم اهالی وبخصوص جوانها که مشتاق روستایشان وتاریخ گذشتگانشان هستند در صورتی که عکسهای قدیمی وخاطره انگیز در اختیار دارند را به ایمیل بنده ارسال نمایند ویا به طریقی به بنده برسانند که در این وبلاگ خدمت همه هم محلی ها ارائه گردد ودر این کار عام المنفعه شما نیز شریک باشید بدیهی است هریک از عکسهای ارسالی به نام فرستنده عکس در این وبلاگ ثبت خواهد شد.

در ضمن عکس ذیل را که توسط آقای یحیی خسروی به اینجانب رسیده است مربوط به محرم سال ۱۳۸۷ ه ق مطابق با خرداد ماه ۱۳۴۵ میباشد که جمعی از اهالی را در حال عزاداری نشان میدهد از میان این عزاداران برخی برحمت ایزدی رفته اند که روحشان شاد وتعدادی دیگر در سنین کهنسالی هستند که انشاله عمرشان پاینده باد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 11:5  توسط بیژن خسروی  | 

دوستان امروز میخواهم دل رو بدریا بزنم وهرچی دلم خواست بنویسم اصلاً به نوشته هایی که مینویسم فکر نکنم یعنی حرف دلم رو بزنم . روزی روزگاری بود یه روستایی بود وسط کوههای البرز که نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای اسمش رو نج گذاشت واصلاً چرا اومد این نقطه از زمین رو کشف کرد وبرای سکونت انتخاب کرد به هر حال نه من که از من بزرگتر هم نمیتونه این معما رو کشف کنه به هر حال کاری به اینها نداریم توی این روستا اون موقع که من به سنی رسیدم که دوغ رو از ماست تشخیص میدادم یه عده مردم زندگی میکردند که الان دیگه نیستند ومن از اونا خاطرات مبهمی دارم یه عده دیگه هم بودتد که من کاملاً اونها رو بیاد دارم ویکعده دیگر هم بودند که هنوز هم هستند وانشااله صد سال دیگه هم باشند . اونموقعها روستا یه رنگ وعطر دیگه ای داشت هنوز اون بکر بودن وروستایی بودن خودش رو حفظ کرده بود واقعاً امکانات الان نبود اگه خدای نکرده یکی مریض میشد اگه یک کار فوری پیش میامد وهزار اتفاق غیر مترقبه دیگر واقعاً دست مردم به جایی بند نبود نه جاده بود نه تلفن بود نه برق بود نه بهداری بود نه دکتر بود خلاصه هیچی از این امکانات که الان هست نبود ولی واقعاً یه چیزی بود که از همه اینها با ارزشتر بود واون یکدلی ومحبت ودوستی واتحاد مردم بود همه اهل محل مثل یه خانواده بودند درد یکی درد همه بود شادی یکی شادی همه بود تو غم وشادی هم شریک بودند همسن وسالهای من عروسیهای قدیم رو بیاد دارند تو محل وقتی عروسی برگزار میشد همه مردم محل بدون کارت دعوت ، دعوت بودند همه مردم بنا به توانشان به داماد کمک میکردند .یا وقتی جوی آبی خراب میشد همه مردم برای پاک کردن ودرست کردن جوی آب کمک میکردند بدون چشمداشتی .مردم اون موقع هرچه که نداشتند ولی دلهایی بی آلایش داشتند و آرامشی که در روح وجانشان بود فقر وگرسنگی را پنهان میکرد  حرص وطمع زیادی نداشتند.یادتان است اون وقتها غروب وسط محل چه غوغایی بود پیر مردها وجا افتاده ها یک گوشه نشسته در حالیکه دوک نخ ریسی (کتلم) در دست داشتند از خاطرات گذشته خود میگفتند وصدای خنده اشان همه جا را پر میکرد.  کودکان وجوانترها با سر وصدای زیاد در گوشه ای دیگر در حال بازیهای محلی بودند زنها ودختران بدنبال گوسفندان میدویدند وبوی گوسفندان فضای ده را پر میکرد .راستی اونروزها کجا رفتند انگار مثل یک خواب بودند انگار همه اونها یک رویا بود            

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:25  توسط بیژن خسروی  | 

ضمن تشکر از کلیه خوانندگان مطالب این وبلاگ وبا عرض پوزش از تاخیر های چند ماهه که بدلیل گرفتاریهای شغلی ومشغله فراوان نتوانستم مطلبی برای وبلاگ تهیه نمایم باید به عرض برسانم که طی سفر اخیر که اواخر شهریور ودر حوالی عید سعید فطر به روستا داشتم مطالب وعکسهای خوبی تهیه نمودم که در اسرع وقت در وبلاگ قرار خواهم داد در ضمن عید سعید فطر را به تمام هم ولایتهای خوب وبا محبت تبریک واز خداوند متعال آرزوی قبولی عبادات را برایشان دارم .تا آینده نزدیک با عکس ومطالب جدید خدا نگهدار شما باد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:46  توسط بیژن خسروی  | 

اینروزهای بهاری که واقعاً زیباترین روزهای خداست وکوهها ودشتها سرسبز وشاداب به ما لبخند میزنند . برای روستاییان واقع در دامنه البرز نعمتهای فراوانی از آسمان نازل میشود .زنان ومردان روستا اینروزها در کوه وصحرا در حال چیدن قارچ وگلپر وانواع سبزیهای معطر کوهی هستند که به صورت  طبیعی  در  دامنه های سر سبز  البرزمیرویدسبزیهای     خوش عطری نظیر ورفلیم - کالنکی - سیرک - زیزا -عسسا و...... از سبزیهای شناخته شده هستند که علاوه بر عطر وطعم دارای خواص گیاهی زیادی هستند ویکی از علتهای طول عمر بالا در مردم قدیم روستا مصرف این مواد طبیعی بوده است افسوس که اینروزها حتی در روستا هم مصرف غذاهای شیمیایی نظیر سوسیس وکالباس وغذاهای کنسروی در حال رواج است . راستی از طول عمر مردم روستا گفتم .متاسفانه در این چند هفته اخیر چند تن از اهالی روستا ، دار فانی را لبیک گفتند و بدیار باقی شتافتند خداوند انشااله آنها را غریق رحمت خود نماید وبنده از اینجا به بازماندگانشان این ضایعه را تسلیت عرض نموده واز خداوند منان برایشان صبر وبردباری مسئلت مینمایم . متاسفانه با رفتن این افراد روستای نج کم کم سکنه اصلی خود را از دست میدهد ودیری نمیپاید که روستا ی نج خالی از سکنه خواهد شد واین ضایعه بالاتر از از دست دادن این عزیزان است خدا کند که این امر محقق نشود و در آینده شاهد شکوفایی دوباره روستایمان باشیم .انشا اله

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:56  توسط بیژن خسروی  | 

در اهمیت حفظ فرهنگ بومی

بنده ضمن تشکر از همه دوستانی که نسبت این وبلاگ لطف دارند وبا نظراتشان نشان میدهند که ضرورت وجود یک سایت یا وبلاگ برای شناساندن روستای زیبای ما وآداب وفرهنگ اصیل وبومی آن چقدر مهم است در این زمانه که تهاجم فرهنگی آنهم از نوع تهرانی آن تمام فرهنگهای اصیل وبومی را بشدت تهدید میکند ودور نیست آن زمانی که با از بین رفتن نسل قدیمی دیگر هیچ نشانی از فرهنگهای بومی وخالص مشاهده نشود وهمه ایران تحت پوشش یک فرهنگ تهاجمی از نوع تهرانی آن قرار گیرند  واین مسئله برای ما که آداب وسنن چند هزار ساله خود را تا بیست سال پیش حفظ کرده بودیم ناگهان چنان در فرهنگ بیگانه شهر نشینی مسخ شویم که حتی جرات سخن گفتن به زبان محلی خویش را نداشته باشیم وآن را نوعی عقب افتادگی بدانیم واقعاً با این آموزش زبان فارسی به بچه های کوچکمان دانسته وندانسته تیشه به ریشه زبان شیرین مازندرانی که از شاخه های اصلی زبان پهلوی وآریایی است میزنیم ودیر نیست آنزمان که دیگر کسی نتواند به زبان شیرین مازندرانی صحبت کند و مقصر این فاجعه بزرگ ما هستیم که با جهالت خود داریم ریشه زبان وفرهنگ وآیین چند هزار ساله امان را میزنیم یک نگاه به ترکها بیاندازید آیا آنها هم اینگونه اجازه میدهند که فرزندانشان زبان مادری خود را براحتی فراموش کنند یا با آموزش زبان مادری خود به فرزندان آنان را در مقابل فرهنگهای نامونس واکسینه میکنند برای اینکه زبان فارسی زبان رسمی ماست وهر کودکی در مدرسه انرا میاموزد پس دلیلی ندارد که زبان مادری خود را به فرزندانما ن نیاموزیم واینگونه احساس حقارت کنیم که اگر فرزندمان به زبان مازندرانی حرف بزند مورد تمسخر قرار میگیرد . این کار نیاز به فرهنگ سازی وبسیج همه نیروهای دلسوز وفرهیخته بخصوص دوستان فرهنگی ما که در فکر واندیشه مردم تاثیر گذارند دارد ومن از اینجا از همه دوستان تقاضا دارم بیایید به یاری هم فرهنگ ونژاد وآیین وسنتهای مان را مجدداً احیا کنیم ونگذاریم در گذر زمان این فرهنگ باستانی که از سوی پدرانمان به امانت به ما سپرده شده است از بین برود رسالت ما سنگین است وجوابگویی آیندگان بسیار سخت .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 8:36  توسط بیژن خسروی  | 

آغاز سال نو

مدتها بود که بخاطر مشکلات پیش آمده در سرور بلاگفا نمیتوانستم وبلاگ را آپدیت کنم خوشبختانه گویا مشکلات بر طرف شده ومن از این فرصت استفاده نموده ونوروز باستانی وآغاز سال 88 را به همه همولایتی هایم وبه همه خوانندگان این وبلاگ تبریک گفته وآرزوی سالی خوب برایشان دارم .امیدوارم در سال جدید بتوانیم با تبادل نظرات مطالب در خور توجه برای دوستان تهیه نمائییم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 6:42  توسط بیژن خسروی  | 

مکتب خانه

اون قدیما که هنوز مدرسه به سبک جدید ایجاد نشده بود باسوادهای محل که عمدتاً از روحانیون بودند مکتب خانه هایی در خانه خود دایر میکردند وکودکان را در ان محل آموزش میدادند آموزش شامل عم جزء،روخوانی قران،گلستان وبوستان سعدی وکلیله ودمنه بود آموزش حروف الفبا وابجد نیز از مواردی بود که کودکان فرا میگرفتند در قبال این آموزش ،معلمین دستمزد اندک خود را به صورت کالاهایی نظیر روغن ، پنیر ، برنج ، گندم وسایر مایحتاج عمومی دریافت میکردند ودریافت پول زیاد متداول نبود .کودکان بر روی پوست تختهای گوسفند که با خود میاوردند بر روی زمین نشسته ومعلم در صدر کلاس با چوب بلندی در دست بر روی آموزش کودکان نظارت داشت .از جمله تنبیهات کودکان تنبل وبازیگوش فلک بستن بود .پاهای کودک بازیگوش را بسته وبا چوب بر کف پا ضربه میزدند تا حسابی حالش جا بیاید.کودکان آن زمان که الان اگر زنده باشند از سن ۹۰یا صد سالگی گذشته اند خاطرات زیادی از آن روزها دارند وشعری را زمزمه میکردند که شرح حال آن روزگاران است.

چارشنبه بکن فس فس پنجشنبه بکن خس خس

تو جمعه بکن بازی ای شنبه ناراضی

پاها فلک اندازی

چوبها همه آلبالو پاها همه خون آلو



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 10:54  توسط بیژن خسروی  | 

ماه محرم در روستا

اینروزها ماه محرم آغاز شده وشور وهیجانی در میان مردم جهت مراسم اینروزها در گرفته وچهره شهر ها وروستا ها تغییر کرده است .در روستای ما نیز اینروزها گرامی داشته میشود واهالی روستا هرجای ایران که باشند برای برگزاری مراسم راهی روستا میشوند هر چند چند سالی است که ایام محرم در ماههای سرد سال حادث شده ومشکلاتی را برای تردد مردم فراهم مینماید ولی علیرغم برودت هوا ویخبندان جاده ها معذالک مردم با شوق فراوان عازم روستا میشوند .در گذشته که اهالی روستا هنوز کوچ نکرده وعازم شهرها نشده بودند با توجه به علاقه مردم به تعزیه خوانی تمام ده روز محرم وبرخی اوقات چند روزی بعد از محرم نیز این مراسم در تکیه مسجد جامع نج برگزار میشد ومردم مشتاق وعلاقه مند به این مراسم گرداگرد تکیه وروی بام تکیه وهر جایی که امکان نشستن یا ایستادن بود حاضر شده وتعزیه خوانی را به تماشا مینشستند .دسته ها وهیات های عزارداری هم که طبق عادت معمول در محل براه افتاده و عزاداری باشکوه تمام برگزار میشد . در چند سال اخیر که سیل مهاجرت افزونی یافته و جمعیت روستا تنها شامل تعدادی مرد وزن کهنسال هستند که دل کندن از روستا وشهر نشینی برایشان مقدور نیست ، لذا با توجه به کمبود تعزیه خوان و همچنین برودت هوا ی این چند سال اخیر ، مراسم تعزیه خوانی تقریبا تعطیل شده وتنها به مراسم سینه زنی وزنجیر زنی وروضه خوانی اکتفا میشود . مراسم اصلی ماه محرم بیشتر در روزهای تاسوعا وعاشورا نمود دارد .در این دو روز از اول صبح مردم در مسجد محل تجمع کرده وسپس در قالب دسته های عزاداری عازم امامزاده های روستا میشوند که شامل امامزاده عباس واقع در جنوب روستا امامزاده دزدوش در غرب روستا امامزاده بکر بن علی واقع در اتاقسرا  در شرق روستا میباشند. در این دو روز اهالی وخیرین محل با پخت غذا در امامزاده ها ، مساجد وخانه های خود از عزاداران پذیرایی مینمایند از مراسم دیدنی این روزها سینه زنی خاص وسنتی به نام جوشی است که مردان وجوانان بازو در بازوی هم به صورت حلقه در آمده ونوحه خوان در وسط این دایره قرار گرفته وبا خواندن اشعاری در باره واقعه کربلا هیجان زیادی در جمع ایجاد مینماید بخصوص تماشاچیانی که در اطراف این حلقه جمع شده اند وناظر عزاداری سینه زنان هستند.

بخشی از اشعار متن این نوحه که به یادم مانده است بشرح زیر است

آه حسینم حسین

گفت به شاهنشه دشت بلا

حضرت عباس یل باوفا

کی گل گلزار رسول خدا

..........

آه حسینم حسین

و نوحه خوان با این مضامین شعرهایی در باره واقعه عاشورا خوانده سینه زنان نیز با فریاد بلند نوحه خوان را همراهی مینمایند. پس از عصر عاشورا و برگزاری مراسم شام غریبان وصرف شام در مسجد مراسم ماه محرم پایان یافته و مردمی که از آمل وتهران جهت این مراسم به روستا آمده بودند به شهرهای خود برمیگردند وتا سال دیگر ومحرمی دیگر انشااله اگر عمری باقی بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:0  توسط بیژن خسروی  | 

زمستان روستا

اینروزها که هوا در تهران سرد شده وبرف بر رشته های کوههای البرز در شمال تهران حال وهوای زمستانی به شهر داده هر بار که چشمم به کوههای پر برف شمال تهران میافتد بی اختیار بیاد روستایمان وحال وهوای زمستانی اش میافتم وروزهای برفی وسردش وبه سی وپنج سال قبل برمیگردم که کودکی بودیم با چکمه هایی لاستیکی در پا و در میان انبوه برف به سمت مدرسه میرفتیم .تمام راهها ومعابر پر از برف بود وما بسختی در میان برفها راهی میگشودیم تا به مدرسه برسیم کلاسهای مدرسه با بخاری نفتی گرم میشد که خود ماجرایی داشت در زنگ های تفریح با آنکه هوا بشدت سرد بود ولی ما بدون احساس سرما از فرصت کوتاهی که در اختیار داشتیم برای برف بازی وشیطنتهای بچگانه استفاده میکردیم واحساس سرما نمیکردیم .آنموقع هنوز خانه ها شیروانی نبود ومردم باید برفها را پارو میکردند وگاهی شدت برف چنان بود که در یک روز سه بار برف پشت بامها پارو میشد.در خانه ها اما از بخاری خبری نبود وهمه خانه ها برای گرمایش زمستان از کرسی استفاده میکردند وچه لذتی داشت وقتی از سرمای وحشتناک بیرون به زیر کرسی پناه میبردی وپنجه های یخ زده پاها را در زیر کرسی گرم میکردی واین کرسی واقعاً ابتکار جالبی بود که با صرف کمترین هزینه انرژی بیشترین استفاده را از آن میبردندواینچنین بود شمه ای از وضعیت روستا در زمستان در آتیه در مورد زمستان روستا بیشتر خواهم نوشت اگر عمری باقی باشد.
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 5:47  توسط بیژن خسروی  | 

مهر مهربان

با عرض پوزش از همه خوانندگان عزیز این وبلاگ به خاطر تاخیر در به روزنمودن این وبلاگ ، امروز میخواهم شما را به گذشته ای نه چندان دور ببرم به سال ۱۳۵۲ سالی که من برای اولین بار وارد مدرسه شدم  نام مدرسه ظفر بودبه معنای پیروزی سالهایی دور پدرم که خود معلم این مدرسه بود با همت اهالی فرهنگ دوست واداره فرهنگ آمل این مدرسه را که هنوز پیکره اصلی آن باقیست در سال ۱۳۴۵ بنا کزدند هر چند قبلاٌ در همان محل ساختمان قدیمی مدرسه که شامل یک ساختمان دو طبقه ارسی دار بود از سال ۱۳۱۷ دایر ودانش آموزان در آن تحصیل میکردند .به هر  حال اول مهر ۱۳۵۲ برای من روز خاطره انگیزی است که هرگز فراموش نخواهم کرد در آن زمان معلمینی که از آموزش وپرورش میآمدند بیشتر از سپاه دانش بودند با لباسهای نظامی ودیسیپلین خاصی مدرسه  را اداره میکردند .بابای مدرسه آقای ذوالفقار دو سرقندیل بود وواقعاٌ چه انسان شریفی بود .معلمین مدرسه دو یا سه نفر بودند که معروفترینشان آقای حبیبی بود وبچه ها حسابی ازش میترسیدند کتک زدن با ترکه های بید وآلبالو امری رایج بود واگر بچه ای یکروز کتک نمیخورد آنروز برایش شب نمیشد به هر حال یاد آوری انروزها خالی از لطف نیست تعداد دانش آموزان بالای صد نفر بود پسرها با کله های تراشیده بوسیله قیچی که اصطلاحاً به آن خیچکی میگفتند با دماغهای آویزان ولباسهای فقیرانه ودخترها با روسری های رنگی بر سر ، به صف میشدند وبا خواندن سرود ودعای صبحگاهی وارد کلاسها میشدند بوی نم کلاسها بوی مدادهای تراش خورده بوی نیمکت بوی گچ فضا را پر کرده بود همه میخواستند زودتر صدای زنگ را بشنوند تا در حیاط مدرسه لی لی بازی ویا سنگ بازی نمایند حیاط مدرسه پر از سر وصدا وجیغ وویغ بچه هایی بود سالم و بازیگوش، دخترها دو به دو در حالی که بازوانشان را به هم گره میزدند با صدای بلند جدول ضرب را حفظ میکردند .دو دو تا چار تا ، سه دوتا شیش تا و..... یا با صدای بلند تصمیم کبری را میخوانند ویا از کدبانو گری کوکب خانم که مادر عباس بود تعریف میکردند.یاد انروزها بخیر حالا یک مدرسه متروکه مانده که عکسش را سری قبل برایتان گذاشتم .روز اول مهر  نزدیک است اما آن مدرسه متروکه دیگر شادی کودکانه وقیل وقال کودکان را نخواهد شنید وافسوس وافسوس وافسوس

کودکان این زمین وآب هوا  

 این درختان که پر گل وزیباست

 کوه ودریا وجنگل و  صحرا                       

 خانه  ما  و  آشیانه   ماست 

 دست در دست هم دهیم به مهر                     

خانه خویش را کنیم آباد

یار وغمخوار یکدگر باشیم

تا بمانیم خرم وآزاد

(عباس یمینی شریف)

   

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 8:47  توسط بیژن خسروی  |